خاطرات...
خواب
شبی در عالم خواب دیده بود که پدر و مادرش مقدمات ازدواج او را فراهم کرده بودند و در رابطه با ازدواج به او
اجبار می کنند. ولی وی امتناع می ورزد و میگوید من ازدواج نمیکنم چون عزای امام حسین (ع) است و بعد در
خواب قبر سید الشهدا (ع) را زیارت کرده و فاتحه میخواند. ایشان علاقه ی عجیبی به حضرت امام داشت؛در
عالم خواب از امام سؤال میکند جنگ چه وقت تمام خواهد شد. امام به ایشان میفرماید تقوایت را حفظ کن و
دوباره سؤال را تکرار کرده و امام نیز همین جواب را فرمودند و به وی یک تسبیح هدیه دادند. شهید هوشمند
با دیدن این حالات بیشتر متواضع شد.
نقل از خواهر شهید
سجده
در یک مرحله حساس از عملیات کربلای 5 از بین همه آرپیچی زنان، مشتاقانه برخواست و به همراه فرمانده
گردان خود مشغول به خاموش کردن تیربار دشمن بود که از ناحیه سر مورد اصابت تیر قرار گرفت و او آن سجاده
نشین مسلح عشق وعده ای را که سال ها منتظرش بود دریافت و لحظه ای با معبود خویش خلوت نمود. سر به
سجده اخلاص نهاد و با سجده ای ابدی و به دیدار معبود شتافت. فرمانده او تعریف میکند شهید پس از اصابت
تیر به سرش به سجده رفت و در همان حال جان داد...
نقل از خواهر شهید
در صورت تمایل، اگر از همرزمان شهید هوشمند هستید و یا اینکه با همرزمان وی آشنایی دارید خاطراتی از این شهید را دربخش نظرات بگذارید